پیغمبر روح

عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح.
*شریعتی

گذشتی

گذشتی و گفتی، دو نیمه سیبیم
اگر چه جداییم، اگر چه غریبیم

نامش

هنوز نامش عزیز ترین قشنگی هاست
در این اوقات ناخوش دلتنگی ها
هنوز …

بی قرار

هنوز آن گوشه های نایاب دلم
سیر بودن با او بی قرار است

ماه

امروز دلم، سراغ تو را گرفت
گفتم ببین گوشه آسمان،
ماه را
چه تنهاست …

دیدی

ديدي چه ساده و چه به سادگي
از شب و ماه و ستاره گفتيم و از هم گذشتيم
ديدي هيچ کس از ما با ما نبود

لحظه ها

…و لحظه ها
با بوي خاطره‌ها جان مي گيرند

رفیق

با ندیدنش چه می کنی؟
هراسی ندارم
باهاش رفیقم این روزا

جنون تو

من و هر ثانیه و جنون تو

سراب

آب می خواهم سرابم می دهند

 
 
  صفحه بعدی »
قدرت گرفته از tumblr